آویناآوینا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

آوینا ، دردونه مامان و بابا

مهارت های آوینا چهار ماهه

سلام دخترکم حالا دیگه کلی بزرگ شدی دیگه وقتی به پشت می خوابونیمت غلت می زنی و روی شکم قرار می گیری و کلی خوشحال میشی. بعد از چند دقیقه خسته می شی و بهونه می گیری تا برگردونیم ولی بازهم غلت می زنی.   روی شکم قرار گرفتن را خیلی دوست داری و روزی چند بار این کار را می کنی. بعضی وقتها که زیر سرت بالش باشه خودت را به جلو خم می کنی تا بشینی. وقتی کمکت می کنیم تا بشینی خوشحال می شی ولی برای تو کوچولو هنوز زود هست تا بشینی و ممکن هست به کمرت اسیب برسه آخه شما تازه چهار ماه و 12 روزه هستی حالا دیگه میتونی اسباب بازیهات را دو دستی بگیری و شیشه شیرت را دو دستی می گیری. میتونی صدا دربیاری طوری که انگار می خواهی حرف بزنی بعضی وقتها هم با ...
17 اسفند 1392

سفر آوینا به مشهد

سلام کوچولو شما در تاریخ 92/12/3 به مشهد مقدس رفتی  . یعنی 4 ماهگی مشهد بودی. شما برای اولین بار سوار هواپیما شدی و برات خوشایند بود و اذیت نشدی. کریرت هم داخل هواپیما بردیم ولی از ما گرفتن و آخر پرواز بهمون پس دادند تو هم در هواپیما بغل بابا و مامان بودی. و 70 دقیقه پرواز داشتیم. هوا ی مشهد کمی سرد بود و بیشتر مواظبت نیاز داشتی. مامانی و بابایی شما را داخل حرم بردند تا تو کوچولو هم زیارت کنی. تو هم دختر خوبی بودی و بابا و مامانی را اذیت نکردی. داخل هتل هم یه اتاق 3 تخته داشتیم و شما برای خودت تخت اختصاصی داشتی و بهت خوش گذشت. مامانی هم برات چند تا اسباب بازی خوشگل خرید. این اولین مسافرت 3 نفره ما بود و کلی بهمون خوش گذشت....
11 اسفند 1392

صد روزگی نی نی

سلام دخترم امروز شما صد روزه شدی و کلی خانم شدی دیگه شبها بهتر می خوابی و کلی با نمک شدی دیگه بیشتر با اسباب بازی هات بازی می کنی . مامانی هم برات کلی اسباب بازی جدید خریده چند تا لباس جدید هم داری  این هم یک عکس خوشگل از شما   ...
15 بهمن 1392

حرفهای مامانی با دختر عزیزش آوینا

سلام آوینای عزیزم. چطوری مامانی ؟ خوبی دختر گلم؟ امروز که مامانی داره این مطالب را برات می نویسه شنبه 92/10/14 است و امروز دقیقا 70 روزه شدی. شاید باورت نشه که تو تمام این هفتاد روز از دست تو کوچولوی شیطون و ناز مامانی وقت نکرده برات مطلبی تو وبلاگت بنویسه. البته تو این مدت بابایی وبلاگت رو به روز رسانی کرده و مطالبی رو برات تو وبلاگ گذاشته که گاهی مامانی هم کمکش می کرد . آوینا جونم اگه بدونی مامانی چقدر دوستت داره. الان دیگه تو نسبت به روزهای اول خیلی بزرگتر شدی و عکس العمل هات هم بیشتر شده . مثلا به وسایل  رنگی نگاه میکنی و وقتی اونها را حرکت می دیم ، با چشمات اونها رو دنبال می کنی.   اسباب بازی هایی که موزیکال هستن...
15 دی 1392

بزرگ شدن نی نی

سلام دختر گلم حالا دیگه تو بزرگ شدی. حالا دیگه عکس العمل نشون می دی و دوست داری باهات بازی کنیم وقتی صبحها از خواب پا میشی لبخند میزنی و کلی با مزه شدی  دیگه بعضی از لباس هات کوچیک شده و دیگه تنت نم ره تازگی ها هم دستت را می مکی هر روز من و مامانی باهات بازی می کنیم و کلی ازت عکس می گیریم اسباب بازی هایی که نور دارن و آهنگ پخش می کنند را دوست داری و بهشون نگاه می کنی هنوز هم شبها نمی خوابی و تا صبح بیداری. من و مامانی شیفتی بیدار می مونیم ...
12 دی 1392

دو ماهگی نی نی

سلام عسلم امروز 92/10/4 شما کوچولوی ما 2 ماهه شدی و باید واکسن دو ماهگی می زدی. امروز بابایی سر کار نرفت و صبح ساعت 6 از خواب بیدار شدیم و تا شما شیر بخوری و حاضر بشی ساعت 8 شد و به مرکز بهداشت سردار جنگل رفتیم. البته امروز هوا خیلی آلوده هست و مدارس تعطیل هست و تهران طرح از درب منازل هست. اول قد و وزن شما چک کردن که خدا رو شکر خوب بود قد شما 54 و وزن شما 4100 گرم  بود و بعدش رفتیم طبقه بالا تا واکسن شما را زدند. اول واکسن فلج اطفال که خوراکی بود به شما دادن و بعد روی پای چپ واکسن سه گانه و روی پای راست واکسن هپاتیت را زدن که شما کلی گریه کردی  ولی زود ساکت شدی. بعد خانم دکتر گفت ممکن هست پای چپ قرمز بشه که نیاز به کمپر...
4 دی 1392

اولین شب یلدا آوینا خانم

سلام دخترم شما در اولین شب یلدا 56 روزه بودی و خانه مامان بزرگ نرگس شب چله گرفتی و فردا شب هم خانه عمه مامانی شب چله گرفتیم. این چند تا عکس از شب یلدا این هم یک عکس دیگه ویک عکس دیگه ...
4 دی 1392