آویناآوینا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

آوینا ، دردونه مامان و بابا

چهل روزگی نی نی

سلام کوچولو شما در این روز  پنجشنبه 92/9/14 خانه مامان بزرگ لیلا بودی که مامان بزرگ بردت حمام چهل روزگی . بابایی هم سر کار بود و کلی کار داشت.
4 دی 1392

ني ني شكمو

سلام كوچولو دختر گلم شما شكموترين ني ني هستي كه تا حالا ديديم گاهي اوقات تا 1.5 ساعت شير مي خوري و وقتي خوردنت تمام مي شه باز هم مثل ماهي دنبال شير مي گردي. به نظر من اصلا سير نمي شي و فقط از خوردن خسته مي شي. واسه همين از 20 روزگي به بعد يك وعده شير خشك بهت داديم تا كمي سير بشي. ماماني هم همش در حال شير دادن به تو هست و به هيچ كار ديگه ايي نمي رسه. آخه شما هر 3 ساعت يكبار شير مي خوري و شير خوردنت هم خيلي طولاني هست. الان هم شما خانه مامان بزرگ نرگس امدي مهماني كه دومين مهماني شما هست.   ...
28 آبان 1392

اولین مهمانی نی نی

سلام دخترم شما در تاریخ ١٨ آبان اولین مهمانی را به خانه مامان بزرگ لیلا رفتید. البته مامان بزرگ یک هفته خانه ما بود. بعد مامان بزرگ نرگس و عمه آمدن خانه ما. چند روزی هم بابایی مرخصی داشت . ولی بعد از این ٢ هفته امدیم خانه مامان بزرگ که اولین مهمانی شما است. مامان بزرگ برات یک رختخواب بنفش زیبا خریده که شما مثل یک فرشته روش خوابیدی ...
21 آبان 1392

من تشریف آوردم

سلام به همه نی نی های کوچولوو خوشگل من آوینا دردونه مامانم و بابام در روز شنبه 4/8/92 برابر با 20 ذی الحجه 1434 قمری و 26 اکتبر 2013 میلادی در ساعت 7:47 صبح در بیمارستان دکتر چمران توسط خانم دکتر مژگان شهاب الدینی بصورت کاملا سالم به دنیا تشریف آوردم و دنیای بابا و مامانم را پر از شادی کردم. من یک دختر کوچولوی خوشگل با قد 49 سانتیمتر و وزن 2750 گرم با مژهای بلند و موهای مشکی هستم. با اینکه پدر و مادرم سبزه هستند ولی من رنگ پوستم روشن هست. امیدوارم همه نی نی های دنیا صحیح و سالم باشند. ...
9 آبان 1392

آخرین سونوی نی نی

سلام دخترکم دیروز پنجشنبه ٢٥ مهر نودودو قرار بود من(مامانی) برم  سونوگرافی تا ببینیم آخرین وضعیت نی نی چطوریه آخه ظاهر مامانی اصلا نشون نمی ده همه میگن شاید ماه ٤و٥ باشی و به ٨ ماهه نمی خوره و ممکن هست شما کوچولو باشی و خوب رشد نکرده باشی و لی تا حالا خدا را شکر در همه سونوها وزنت و بقیه چیزهات خوب بوده. دیگه چون هفته های آخر بود ترجیح میدادیم که مامانی زیاد رانندگی نکنه. اولش قرار بود که بابایی، ما( من وشما) رو برسونه. ولی از شانس ما محل کار بابایی گفته بودن که حتما باید پنجشنبه این هفته برن سرکار. بالاخره تصمیم گرفتیم با آژانس بریم. مرکز سونوگرافی تو فلکه دوم صادقیه بود.با اینکه از قبل وقت گرفته بودیم حدود دو ساعت معطل شدیم ت...
26 مهر 1392